احمدينژاد با كسي رودربايستي ندارد
23 اسفند 1388 ساعت 17:31
عيديهاي مختلفي گرفتهام چون با علما و آيات عظام ارتباط داشتم. ايشان به عنوان تبرك عيدي ميدادند، آقا هم همينطور به ما پول دادند (هزار توماني) و خيلي پول جمع كردم. يكبار آقا 500 توماني دادند من گفتم اگر اجازه دهيد من چندتا برميدارم.
جام جم آنلاين: سيد پرويز فتاح در سال 1340 در خانوادهاي در اروميه متولد شده و تحصيلكرده رشته عمران دانشگاه شريف و كارشناسي ارشد گرايش سيستمها از دانشگاه اميركبير است.وي در دولت نهم به عنوان وزير نيرو فعاليت داشت و توانست كارنامه قابل قبولي از خود به جاي بگذارد.
فتاح از دوستان قديمي و نزديك احمدينژاد به شمار ميرود كه در كابينه دهم حضور نداشت و به سپاه بازگشت. وي كه هماكنون مديرعامل بنياد تعاون سپاه است روزهاي آرامي را ميگذراند و از كار كردن براي نيروهاي ارزشي لذت ميبرد.
بيش از 2 ساعت پذيراي ما شده و با حوصله به سوالات پاسخ ميدهد. به دليل ارتباطش در دوره دفاع مقدس با گروههاي مبارز كردستان عراق به زبان كردي نيز تسلط دارد و قرار است در آيندهاي نزديك به عراق سفر كند. آنچه در پي ميآيد، حاصل گفتگوي «جامجم» با پرويز فتاح است.
چه شد برخلاف همه اصرارهايي كه وجود داشت، شما در دولت دهم همكاري نكرديد و به سپاه برگشتيد؟
مسووليتهاي دولتها هيچ گاه دائمي و ماندگار نبوده، هر آمدني رفتني را هم به دنبال دارد. در دولت آقاي احمدينژاد بسياري وسط راه رفتند و به خط پايان نرسيدند اما خوشبختانه من جزو كساني بودم كه از اول تا آخر دولت نهم حضور داشتم.
شايد دليل وجود اين تفاوت، سابقه دوستي و صميميت شما و آقاي احمدينژاد است؟
دوستي و رفاقت قبل از دوران رياست جمهوري ايشان و وزارت بنده اگرچه مهم است اما در سطح رئيسجمهوري يا وزير موضوع به طور كلي فرق ميكند و نميشود اين دو را با هم قياس كرد. چرا كه ما هيچ وقت در اين سطح با هم كار نكرده بوديم و در اين نوع روابط، آنچه حاكم است، فراتر از مسائل دوستي است. آقاي رئيسجمهوري نه از من بلكه از بسياري از دوستان قديم خودشان در دوره انتخابات دوره نهم جدا شدند. در طول دوره فعاليت دولت نهم نيز برخي اعضاي دولت ريزش داشتند كه از آن جمله برادر ايشان است كه از همه به ايشان نزديكتر و بازرس ويژه رياستجمهوري بود. ايشان هم به خط پايان نرسيدند.
دليل اين عدم رسيدن به خط پايان چيست؟
من فكر ميكنم زياد نبايد دنبال دليل بگرديم، روابط كاري تعريفكننده اين تعامل است. من با دكتر احمدينژاد 4 سال كار كردم و حداقل اين است كه انعكاس بيروني اين همكاري بد نبود. هم من به لطف خدا ظرفيتي داشتم هم ايشان مدارا ميكرد و اگر مطلبي بين ما وجود داشت، بروز نميداديم. نه ايشان درباره من صحبت خاص رسانهاي داشت و نه من در مورد ايشان. هميشه از دولت حمايت كردم حتي در دوره انتخابات دهم، پس از انتخابات و حتي در دورهاي كه بنده وزير نبودم، حمايت را بر خود واجب ديدم. تا حالا چيزي هم نگفتهام كه كسي استنباط كند من با ناراحتي از ايشان جدا شدم.
برخورد ما حمايتي بوده و هست. من فكر ميكنم بايد اين منطق را بپذيريم كه به دلايل مختلف اين جدايي ميتواند اتفاق بيفتد، مهم ايجاد ظرفيت بالاست. لزوما هر جدايي به معناي اختلاف نيست آن هم از نوع سياسي. گاهي پدر و پسر، دو برادر يا دو دوست نميتوانند با هم كار كنند. آقاي رئيسجمهور يك سبك خاصي دارد و نشان دادهاند رودربايستي با كسي ندارد و بر همين اساس در دولت نهم به دلايل مختلف جابهجاييهاي زيادي صورت گرفت.
مباحثي كه درباره وضعيت برق كشور و موضوع خاموشيها وجود داشت، در تصميمگيري شما و ايشان دخالت داشت يا خير؟
اين موضوع به طور مستقيم به مساله خشكسالي و خاموشيهاي پيرو آن برنميگردد. قبل از انتخابات هم براي من مسلم بود كه ديگر همكاري نخواهم داشت و اين بحث را با همكاران وزارت نيرو هم در ميان گذاشتم. از يك ماه قبل از انتخابات به بعد نه مصاحبهاي كردم، نه بازديدي داشتم و نه افتتاحي انجام دادم و كاري نكردم كه امور وزارت نيرو به خاطر آن مختل شود، ولي معلوم بود كه چه تصميمي دارم و اين موضوع براي آقاي احمدينژاد هم مسلم شده بود.
يعني هر دو طرف نميخواستيد؟
توافق ما اين بود كه من نباشم و به همان توافق پايبند مانديم.
ايشان ظاهرا در يكي از سفرهاي خارجي از هواپيما با شما تماس گرفت و خواست در دولت بمانيد.
تماس ايشان به منظور عمل به همان توافق دوجانبه بود كه من در دولت نيستم و نظر ايشان اين بود كه من به دولت كمك كنم. يك پيشنهاد ايشان اين بود. يك پيشنهاد هم سفير شدن در برخي كشورهاي مهم يا رفتن به سازمان انرژي اتمي بود كه اين سازمانها همه جزو دولت هستند؛ اما باب طبع من نبود و از ايشان عذرخواهي كردم.
كدام كشورها را براي سفارت پيشنهاد كردند؟
آقاي احمدينژاد 10 كشور خيلي مهم را پيشنهاد كردند كه درست نيست اسم آنها را ببرم، زيرا هنوز درباره برخي تعيين تكليف نشده يا برخي كشورها سفرايشان هنوز هستند. ايشان گفت هر طور كه من خودم انتخاب كنم اما به هيچ وجه باب ميل من و خانوادهام نبود.
نوع روابط شما با آقاي رئيسجمهور از نظر اداري كاري يا حتي عاطفي چگونه بود؟ آيا مثلا پيش آمده بود ايشان مطلبي را از شما خواسته باشد و درست انجام نشده باشد و عصباني شود؟
دو موضوع را مد نظر بگيريد. آيا شما طي چهار سال چيزي در رسانهها درباره اختلاف من و آقاي احمدينژاد شنيدهايد؟
اين مساله مهم است كه طرفين ظرفيت بالايي در تعامل داشته باشند و اختلافات را بروز ندهند. اساسا معتقدم اين روش بايد يك روال در كشور بشود و اين كه اگر موضوعي پيش آيد فورا رسانهاي شود به نظرم درست نيست. همه چيز به هم ميخورد.
اين كه مسائلي بين ما بوده، حتما بوده. مگر ميشود در اين سطح كار كرد آن هم در دولت ايشان و در كشور جمهوري اسلامي ايران و با وجود مسائل مختلف در سطح اجرايي، مشكلي پيش نيايد؟ اگر پدر و پسر هم باشند حتما پيش ميآيد و تاريخ گواه اين است، زيرا طبيعت كار اقتضا ميكند. اگر بعضي از جلسات هيات دولت منتشر شود ميبينيد چقدر مباحث جدي است. دولتها هميشه همين طوري بودهاند. گاهي در مجلس هم چنين فضايي وجود دارد و در دولت هم بوده مثلا فردي با رئيسجمهور درباره يك موضوع كاملا جدي جر و بحث داشته و اين كاملا طبيعي است. ولي رفتار ايشان در مجموع با من بهتر از بقيه بود و اين برميگردد به روحيه بنده و نحوه بيان مسائل و بخشي هم به رابطه دوستي 30 سال كه همديگر را خوب ميشناختيم.
آقاي احمدينژاد نشان داد كه در رفتار اداري تعارف ندارد، گاهي جر و بحث ميكند، تندي ميكند چون كار است.
ميشود موردي را كه ايشان عصباني شد يا حتي تشويق كرد بفرماييد؟
يكي از آخرين موارد را ميگويم. تقريبا 25 روز مانده به انتخابات اواخر ارديبهشت ايشان در تهران ملاقات مردمي داشت. ساعت 1:30-2 بعدازظهر از محل همان ملاقات مردمي به من زنگ زدند كه «آقاي فتاح!»؛من هم لحن ايشان را ميشناختم فهميدم اين از آن تماسهاست. تا جواب دادم، ايشان به تندي شروع به صحبت كرد. موضوع اين بود كه در آن ملاقات چند نفر از همكاران آب و فاضلاب تهران حضور داشتند و گفته بودند كه بخشنامه استخدام نيروهاي شركتي اجرا نشده است. آقاي احمدينژاد خيلي تند به من گفت چرا انجام نشده. گفتم آقاي دكتر! من كه نميدانم اين افراد چه كساني هستند، 60هزار نفر در وزارت نيرو به همين وضعيت داشتيم كه به دلايل مختلف در آن ضوابط نميگنجيدند. گفتم بايد بررسي شوند. ما نميدانيم اين افراد چه كساني هستند. من هم ديدم آنجا سر و صدا هست، سكوت كردم اما عصر همان روز كه احساس كردم، عصبانيتش فروكش كرده تماس گرفتم و با اينكه در جلسه بود، آمد بيرون و به تلفن جواب داد. گفتم آقاي دكتر! الان رو به راه هستيد و عصبانيتتان فروكش كرده؟ گفت: من حالم خوب است.
من عنوان كردم كه چون الان آرام هستيد ميگويم اين روش برخورد شما درست نيست ايشان خنديد و گفت، بابا شما چرا همهچيز را جدي ميگيري! گفتم شما جدي گفتيد بعد گفت نه اينطور نبوده و گذشت.
آيا تشويق هم پيش آمد؟
روحيه ايشان زياد اينطور نبود كه كسي را تشويق عام كند. اما مواردي بوده كه در دولت و بازديدها ابراز لطف داشته اند.
روابط شما با ساير اعضاي دولت چگونه بود؟
خوب بود. جزو كساني بودم كه روابط خيلي خوبي داشتم و يادم نميآيد كه در دولت با كسي مساله داشته باشم. دوستان هم به من احترام ميگذاشتند. شايد همين تعامل با اعضاي دولت باعث شد كار ما در وزارت نيرو به صورت منطقي پيش برود.
باتوجه به آنكه قطع برق در سال 87 پيش آمد و نارضايتي به دنبال داشت، كمتر مورد سوال يا حتي استيضاح واقع شديد. علت چه بود؟
وقتي شما به صورت سيستمي به يك موضوعي نگاه كنيد، تجزيه و تحليل ساختار و سيستم به شما ميگويد به درون و برون سيستم توجه كن. اين سادهترين مدل رفتاري براي مديران است زيرا مديريت يك سيستم مجرد نيست كه تافته جدا بافته باشد. وزارت نيرو اگر روابط خود را با دولت، مجلس، استانداريها، رسانهها، وزراي خارجي، قوه قضاييه و بازرسي كل كشور خوب تنظيم نكند امور اين وزارتخانه خوب نميچرخد. مديريت اين نيست كه فقط آب و برق درون وزارتخانه مديريت شود. رابطه مجلس با دولت نهم رابطه خوب و راحتي نبود و كاملا مشخص بود. ما ديديم اگر از اين رابطه متاثر شويم چه برسر ما و وزارت نيرو ميآيد. بايد مدام در خط استيضاح برويم يا سوال جواب بدهيم و از كار بمانيم، ولي با تدبير اين رابطه سخت و پيچيده را به سمت تعامل پيش برديم.
واقعيت اين است كه تعامل، برنامهريزي و تدبير ميخواهد. فقط بحث شخصيت وزير نيست. واقعاً ارتباط ما با مجلس احترامآميز بود. نماينده خواهان احترام به كسوت نمايندگي است. خاطرم هست، از من سوالي شد كه به صحن كشيده شد. قبل از سوال به من گفتند اين نماينده قانع نميشود، خودت را خسته نكن. گفتم من كه علم غيب ندارم اما وظيفه دارم چون صدايم را مجلس و مردم ميشنوند استدلالم را جاري كنم. آقاي باهنر هم جلسه را اداره ميكرد. رسم است كه وزير يك بار پشت تريبون قرار بگيرد، من اجازه گرفتم و 2 بار رفتم و سوالات نماينده مطرح شد. هر چه در توان داشتم، استدلال كردم. آنجا گفتم نمايندگان عزيز! اگر در طول دوره وزارت قرار باشد به چند اشتباه اقرار كنم، يكي همين مسالهاي است كه نماينده محترم سوال كرده است. ما نبايد اين كار را انجام ميداديم.
ميشود بفرماييد، چه سوالي بود؟
درباره سدي سوال شده بود كه كار آن درست پيش نرفته بود. اشتباه ما همين بود كه زود كلنگ زده بوديم. اصلا طراحي و تخصيص آب آن كامل نبود و مشكل داشت. گفتم من اكنون كه اينجا ايستادهام و به سوال درست ايشان پاسخ ميدهم، تاوان آن اشتباه است. ديدم حدود 20 نماينده رفتند سر ميز آن نماينده دست ايشان را به زور گرفتند و بالا بردند كه يعني قانع شد. به هر حال تعامل با مجلس منطق ميطلبد.
بارها در مجلس نمايندهاي خيلي با تندي برخورد ميكرد اما در چنين وضعيتي از خدا كمك ميخواستم و ذكري ميگفتم تا مسلط شوم و سكوت ما جو را به گونهاي هدايت ميكرد كه طرف از رفتارش عذرخواهي ميكرد.
دولت نهم ابتكاري به خرج داد و در 2 دور جلسات هيات وزيران را در استانها برگزار كرد، اين سفرها را چطور ارزيابي ميكنيد؟
يكي از ابتكارات دولت آقاي احمدينژاد همين كار بود و آنطور كه متوجه شدم، اين ابتكار در دنيا مختص ايشان است؛ يعني به نام خود ايشان ثبت شده است. مهم اين است كه ايشان ممارست كردند و خسته نشدند. مخصوصا در سفرهاي دور اول در تمام شهرستانها سخنراني كردند؛ مثلا در استان فارس در 26 شهرستان سخنراني داشتند. خيلي كار سختي است. در سفرهاي دور دوم برنامه تغيير كرد و فقط سخنرانيها در مراكز استانها بود. واقعيت اين است كه اين سفرها تاثيرات اجتماعي و مردمي خوبي داشت. همين كه وزرا دو سه روز ميرفتند در يك استان فقط مسائل آن استان موضوع دولت بود و مورد توجه مردم قرار ميگرفت.
اين سفرها ابعاد مثبت و منفي داشته ولي معدل آن مثبت و قابل دفاع است.
برخي مصوبات آني بود، يعني در همان جلسه دولت در استان پيشنهاد و تصميمگيري ميشد، آيا موردي در حوزه كاري شما پيش آمد كه مخالفت كنيد؟
بله. اين موارد زياد است. متن مصوبات قبلا در تهران تهيه ميشد و نمايندگان استانها ميآمدند در حضور آقاي سعيدلو پيشنويس آنها نوشته و بعد در جلسات استاني مطرح و تصويب ميشد.
بخش دوم، گاهي وزرا در شهرستانهاي مختلف به مواردي برخورد ميكردند و اگر درخواست منطقي بود در جلسات دولت مطرح ميشد و نكته سوم اين كه هر نماينده در استان ميتوانست يك مصوبه پيشنهاد كند و اگر به جا بود تصويب ميشد.
شما در چند سفر حضور نداشتيد؟
از مجموع 60 سفر، فقط 2 سفر كه در ماموريت خارج از كشور بودم، حضور نداشتم.
جنابعالي بارها نحوه ورودتان به دولت نهم را گفتهايد. آيا پيش آمد برويد در جلسه، صحبت كنيد به توافق برسيد، بعد بياييد بيرون پشيمان شويد؟
ورود من به دولت خيلي عجيب بود هرچه فكر ميكنم، ميبينم هدايتي در واقعيت قضيه وجود داشت. من دوستي 30 ساله با آقاي احمدينژاد داشتم ولي 6 ماه قبل از انتخابات، ايشان را اصلا نديده بودم.
نكته عجيب اين بود كه 20 روز پس از انتخابات و پيروزي آقاي احمدينژاد كه حتي آن موقع هم ايشان را نديده بودم يكي از دوستان جبههاي ما صبح آمد دفترم و گفت شما وزير ميشويد و من اين موضوع را در خواب ديدم، اول صبح آمد اين را گفت و رفت.
10 روز بعد باز يكي از دوستان ديگر آمد و گفت، خانم من در يكي از شهرهاي جنوبي طلبه است و صبح زنگ زده و گفته به آقاي فتاح بگوييد من خواب ديدم ايشان وزير ميشوند. اين اتفاق چند بار افتاد. هفته آخري كه قرار بود ايشان فهرست وزرا را به مجلس بدهد (مرداد ماه) صبح با خانمم رفتيم فرودگاه، چون پسرم اميرحسين از طرف مدرسه به سفر عمره ميرفت، 5/7 صبح برگشتم منزل كه خانمم را برسانم، تلفن زنگ زد گفتند آقاي رئيسجمهور با شما كار دارند، بعد گفتند، كجاييد، چند بار زنگ زديم نبوديد، گفتند آب دستت است بگذار زمين بيا اينجا. منتظرم. گفتم خير است انشاءالله.
رفتم رياست جمهوري، اولين بار در طول عمرم بود كه آنجا ميرفتم، از در عادي هم رفتيم. هيچ كس ما را نميشناخت. به هر كسي گفتم رئيسجمهور ما را ميخواهد، يك ساعت ما را معطل كردند. خدا لطف كرد و بنده خدايي آنجا مرا شناخت و راهنماييام كرد و رفتيم خدمت آقاي رئيسجمهوري. ايشان يك جمله گفت: ديروز جمعه عصر من ليست را بسته بودم، بعد گفتم يكبار ديگر نگاه كنم و امروز (شنبه) آن را بفرستم مجلس.ديدم جاي شما خالي است.
چه كسي جاي شما از قبل انتخاب شده بود؟
اجازه دهيد اين را نگويم. بعد ايشان گفت، عكس شما را ديدم و احساس كردم جاي شما خالي است. گفتم شوخي نكنيد، من آماده نيستم، برنامه ندارم. گفت اسمت را مينويسم برو و مقدمات كار را فراهم كن. من اصلا برنامه نداشتم. گفت اجازه نداري منزل بروي، همين جا بنشين و كارت را شروع كن و برنامه بنويس، ما هم همينطور رفتيم مجلس.
حتي با خانواده هم مشورت نكرديد؟
خير. چون دو سه روز پس از آن ملاقات به منزل نرفتم و چون برنامه نداشتم فرصت هم كم بود، نشستيم و نوشتيم. به همسرم گفتم، اول باور نكرد و گفت قبول نكن، چون زندگي ما روال ديگري داشت و ما در وادي اين چيزها نبوديم و به زندگي در گمنامي بسيار راضي بوديم. اما قسمت اينطوري شد.
شما وقتي ميخواستيد وزارت نيرو را تحويل بگيريد، با وزير قبلي چند بار ملاقات كرديد؟
زياد. آقاي احمدينژاد تا اسم بنده را مطرح كردند، اولين كاري كه كردم اين بود كه رفتم پيش آقاي مهندس بيطرف.
برخورد ايشان چطور بود؟
خيلي خوب بود. من گفتم آقاي بيطرف! قرعه فال به نام من ديوانه زدند. ايشان هم به دليل رفاقت ديرينهاي كه با هم داشتيم، خيلي استقبال كردند و گفتند وزارتخانه را بسيج ميكنم تا از شما حمايت كنند و اين كار را كردند. دوباره زماني كه ميخواستم مجلس بروم، پيش ايشان رفتم پيشنهادها و نظراتشان را خواستم. خيلي كمك كردند. تمام ارقام و آماري كه در مجلس ارائه كردم، از آقاي بيطرف گرفتم. بعد از ايشان خواهش كردم در وزارتخانه ماندند، دفتري برايشان تجهيز كرديم و بارها خدمت ايشان رفتم. حتي براي تبريك عيد نوروز، اول بنده خدمت ايشان ميرفتم. روابط خوبي با هم داشتيم، ميآمدند دفتر ما و مشورت ميدادند.
فارغ از خطبندي سياسي؟
اصلا اين مساله را در روابط كاري، فني و اجرايي دخالت نداديم، براي همين ارتباط خيلي خوبي داشتيم. حتي وزراي قبلي از جمله آقاي مهندس زنگنه را چند بار دعوت كردم، ايشان هم پذيرفتند و ابتكار برگزاري نشست وزيران سابق نيرو از من بود، زيرا معتقد بودم وارث كارهاي ايشان در وزارت نيرو هستيم.
پيش آمده بعد از تشكيل دولت دهم، آقاي احمدينژاد تماس بگيرد و فقط با شما احوالپرسي كنند؟
بله. چندين بار ايشان صحبت كردند.
در انتخاب آقاي نامجو به عنوان وزير نيرو با شما مشورت كردند؟
مشورت نكردند، ولي پيغامهايم به ايشان رسيد.
شما درباره آقاي نامجو تلاشهاي زيادي در مجلس داشتيد.
بله. من نظر مثبت دادم، ايشان از داخل وزارت نيرو بودند و يك نيروي متخصص ارزشي.
آيا نظر شما بر تصميم رئيسجمهور نافذ واقع شد؟
فكر كنم بيتاثير نبود.
مهمترين اتفاقي كه در 4 سال مسووليت جنابعالي در وزارت نيرو افتاد، چه بوده است؟
بيشتر ساختاري بود. انسجام دروني وزارت نيرو بيشتر شد. حتي برق و آب كه معمولا رقيب هم بودند به هم نزديكتر شدند و انسجام وزارتخانهاي كاركنان و مديران در استانها و تهران بيشتر شد. من بعيد ميدانم در داخل وزارت نيرو در هر سطحي پالس منفي به بيرون رفته باشد. 250 پيمانكار و مشاور و 100 هزار حقوقبگير؛ هدايت و انسجامبخشي آن از توفيقات ما بوده است. وزارتخانه آبرومند و نجيبي بوده و آن را حفظ كرديم. وقتي بحران زمستان 86 و تابستان بيبرقي 87 را طي كرديم و توانستيم اين بحرانها را مديريت كنيم همه با تدبير مردم، مجلس و دولت بود و با برنامه مدون فني حركت كرديم. اگر اين گونه عمل نميكرديم ممكن بود به پيوست آن بحران يك وزير استيضاح بشود.
آيا اين درست است كه در همان بحران توصيه شد معاون برق را جابهجا كنيد؟
خير، اين يك اصل مديريتي است. در تمام دنيا هم اين گونه است. وقتي در ژاپن قطاري از ريل خارج شد، وزير آنجا كنارهگيري كرد، زيرا براي پاسخ به احساسات و افكار عمومي چارهاي جز آن نداشت. اين جابهجايي به معناي ناكارآمدي نبود بلكه يك روش مديريتي است. بحران پيش آمده بود و در اين گونه موارد نميتوان همه موارد را بيان كرد.
آيا دليل بحران آن زمان مربوط به كاهش سرمايهگذاريها در حوزه برق بود؟
خير اين گونه نيست. مطلب بسيار پيچيده بود، ولي اصليترين دليل آن خشكسالي بود و با وجود همه دلايل مديريتي و مشكلات، اين اتفاق به خاطر خشكسالي و كاهش بارندگيها بود. اصلا آب براي توليد برق نداشتيم و آب ذخيرهشده در سدها نيز كاهش يافته بود. براي همين منظور ما بايد استفاده از نيروگاههاي برقآبي را محدود ميكرديم.
از شيرينترين خاطرهتان كه براي هميشه در ذهنتان مانده بگوييد.
آخر قصه براي من از همه شيرينتر است، وقتي كه مسلم شد ما نيستيم. نميدانم چرا در كشور ما اكثرا پايان بدي بر مديريتهاي ما حاكم است، يعني افراد را بد بدرقه ميكنيم. هميشه به دوستان ميگفتم دعا كنيد عاقبت به خير شويم. پايان قصه منتظر بودم ببينم چگونه برخورد ميكنند، ديدم از نگهبان عزيز وزارتخانه گريه ميكند تا مديران و حتي خبرنگاري را ديدم كه گريه ميكرد و ابراز لطف داشت. پس از وزارت به هر كميسيون مجلس رفتم چيزي جز احترام نديدم. همه نمايندگان ابراز لطف داشتند. حتي در كميسيون كه وزير نبودم، تريبون ميدادند، ميگفتند هر چه ميخواهد دل تنگت بگو. واقعا نگاه مردم براي من از همه شيرينتر است.
اخيرا جايي با خانواده رفته بودم، هر كس كه ما را ميشناخت، ميآمد ابراز لطف ميكرد و اين محبتها را فراموش نميكنم، چرا كه احساس رضايت را در دل آدم زنده ميكند.
من الان با وزارت نيرو ارتباط دارم. آقاي نامجو دفتر ميآيند يا بنده خدمت ايشان ميروم يا با هم تماس ميگيريم. از نظرات ما استفاده ميشود.
ميخواهم نظر شما را درباره انقلاب يارانهها بدانم كه آيا فكر ميكنيد ما ميتوانيم به نتيجه مطلوب دست يابيم؟
تحليل من اين است كه اقتصاد كشور ما سالم نيست و مريض است. اسراف بويژه در انرژي موج ميزند. در نان هم همينطور. مثلا جمع كردن نان خشك شغل شده است و اين نماد اسراف است و بسياري مسائل ديگر. يكي ديگر از نشانههاي اقتصاد مريض، قاچاق كالاست؛ هم از داخل به بيرون و هم برعكس. بنابراين لازم است كه اقدامي دراينباره صورت گيرد. تبعيض طبقاتي در استفاده از يارانهها از عوارض ديگر اقتصاد مريض است، زيرا آن كه درآمد بالا دارد، از يارانه بيشتري استفاده ميكند، ولي كسي كه ندارد، اين گونه نيست. منظور از اعطاي يارانه حمايت از افراد كمدرآمد است و اين مساله در كشورهاي پيشرفته نيز وجود دارد و از محرومان حمايت ميشود، ولي غير از اين افراد، به كس ديگري پرداخت نميشود، اما در كشور ما اين گونه نيست. حال با اين اقتصاد مريض بايد بررسيها و تشخيصهاي اوليه صورت گيرد تا نسخه لازم پيچيده شود. چنانچه به جراحي نياز داشته باشد، بايد اين كار به منظور سلامت انجام شود و حتي گفته ميشود كه هزينه بالايي دارد و ما اين منطق را بايد بپذيريم كه اين تصميم بزرگ اقتصادي صورت گيرد و ممكن است در اين جراحي، عدهاي از بين بروند، اما به نسبت كساني كه زنده ميمانند، ارزشمند است. اقتصاد ايران جز با يك جراحي عميق نميتواند از اين بيماري نجات پيدا كند. هميشه گفتهام يكي از اقداماتي كه اگر آقاي احمدينژاد بتواند انجام دهد، همين كار است. ايشان بارها در دولت گفتهاند اگر دولت من به پيوست اجراي اين قانون برود، بايد اين كار انجام بگيرد.
اين كار اعتراض، سختي، تورم و دشواري دارد، اما گريزي از آن نيست تا مريضي و قاچاق و اختلاف طبقاتي از بين برود. ما از فرط ترس، تن به جراحي ندادهايم، اما بايد اين جراحي انجام شود.
ميخواهم برگردم به گذشته و اينكه ظاهرا شما ارتباط زيادي با آقاي جلال طالباني، رئيسجمهوري عراق داشتيد. آيا اين روابط هنوز ادامه دارد؟
بله. من قبل از تشكيل اين دولت با ايشان ارتباط داشتم.
يعني به عنوان نماينده جمهوري اسلامي ايران در ارتباطات عمل ميكرديد يا مربوط به دورهاي است كه شما در سپاه بوديد و جزو فعاليتهاي خاص آن دوره است؟
ما در جبهه با آقاي طالباني ارتباط زيادي داشتيم. گاهي ايشان را من به ايران ميآوردم. زمان جنگ در عراق رفتوآمدهاي زيادي به منزل ايشان داشتم و زندگي كاملاً چريكي و پنهاني داشتيم، همسفره بوديم و در سختترين شرايط زمان صدام، در منزل ايشان بودم.
به هر حال روزگار اينطور شد كه نزديكترين دوست ما در عراق رئيسجمهور شود و من اينجا وزير شوم و هيچكدام چنين فكري نميكرديم. هر وقت آقاي طالباني در دولت نهم به ايران ميآمد، من به عنوان نماينده دولت براي استقبال بودم و تعداد سفرهاي من به عراق، بيش از ديگر اعضاي دولت بود و هر بار كه ميرفتم آقاي طالباني خيلي گرم استقبال ميكردند.
معمولا حامل چه پيغامهايي بوديد؟
به هر حال پيامهايي براي گسترش روابط اقتصادي و سياسي بود. در دوره نهم، ما سرمايهگذاري زيادي در عراق بويژه در بخش برق انجام داديم. صادرات برق ما تا بغداد و بصره و العماره رفت و در حال حاضر 2 نيروگاه در حال احداث داريم. فاضلاب شهر مقدس كربلا، برق شهر مقدس نجف و كربلا را انجام داديم.
يعني ارتباط شما با آقاي طالباني تاثيري كاملا مستقيم بر اقدامات شما هم داشت؟
بله ، همينطور است . حتي فراتر رفت . رابطه چهارجانبهاي بين ايران، عراق، سوريه و تركيه به وجود آمد و جلسه مشترك وزرا و نيروي اين كشورها براي كمك به عراق تشكيل و خوشبختانه انجام شد. وزراي نيرو 2 بار در عراق، يكبار در ايران، سوريه و تركيه تشكيل جلسه دادند و كارهاي خوبي انجام شد.
اقدامات ما آنقدر موثر بود كه بارها آقاي طالباني تشكر كردند، حتي در حضور رهبري يكبار موضوع را مطرح كردند و گفتند «كاك فتاح» زياد زحمت كشيدند. آقا فرمودند آقاي فتاح ما يك بسيجي واقعي هستند. آقاي طالباني گفتند: ايشان از نظر ما هم يك پيشمرگ كرد هستند كه همه كلي خنديدند. ما لباس كردي ميپوشيديم، آن موقع و به ايشان ميگفتيم «مام جلال».
پس به كردي هم تسلط داريد؟
تقريباً.
آقاي طالباني پس از انتخابات هم با شما تماس داشتند؟
بله. آقاي رئيسجمهور كه شهريورماه رفته بود نيويورك (سازمان ملل) آنجا گفته بود كه كاك فتاح كجاست، چرا نيست. الان هم دعوت كرده كه با خانواده برويم عراق؛ همان محلي كه قبلاً زندگي چريكي داشتيم. حالا دنبال فرصتي هستم كه بروم.
آخرين عيدياي كه گرفتيد از چه كسي و چقدر بوده است؟
عيديهاي مختلفي گرفتهام چون با علما و آيات عظام ارتباط داشتم. ايشان به عنوان تبرك عيدي ميدادند، آقا هم همينطور به ما پول دادند (هزار توماني) و خيلي پول جمع كردم. يكبار آقا 500 توماني دادند من گفتم اگر اجازه دهيد من چندتا برميدارم. آقاي رئيسجمهور عيدي ميدادند و من هر سال با خانواده پيش ايشان ميرفتم.
همسر و فرزندان شما چه كار ميكنند؟
همسرم معلم بود، اما به دليل مشغله كاري من نتوانست ادامه دهد.
در حال حاضر رشته مترجمي زبان انگليسي ميخواند، دخترم نعيمه دانشجوي رشته حقوق دانشگاه تهران در مقطع فوقليسانس است. جزو دانشجويان نخبه و ممتاز است و در المپياد ادبي نيز رتبه آورده. پسرم اميرحسين هم دانشجوي سال سوم رشته نرمافزار است.
به نظر شما نقطه پايان دعواهاي سياسي كه پس از انتخابات به وجود آمد، كجا بايد باشد تا آرامش و وحدت به كشور بازگردد؟
كشور ما پس از انقلاب به سمت دموكراسي رفته است. قرنها حكومت در اين كشور موروثي بوده. اما انقلاب اسلامي به يمن وجود حضرت امام، باعث شد نماد انتخابات ريشهدار شود اما بايد بپذيريم در مسير دموكراسي همه در حال كسب تجربه هستند و نبايد از آن ناراحت شويم. هنوز در مجالس دنيا ميبينيم افراد همديگر را كتك ميزنند. چرا اين كار را ميكنند، مگر زبان مفاهمه ندارند. به هر حال دموكراسي سخت است. در همين دنياي امروز اتفاقات زيادي ميافتد. مثلا در همين انتخابات آمريكا ديديد كانديداها با چه لحني با هم صحبت ميكردند، در اروپا هم همين طور. كشور ما هم در حال تمرين است و من معتقدم به سمت پختگي پيش ميرود. به عقيده من اصل رقابت حتي اگر به سمت تضاد برود، نشاندهنده قوت است. اين كه در انتخابات دهم كانديداها جدي شدند، خيلي رك و صريح صحبت كردند، اشكالي ندارد. به اعتقاد من صحنههاي انتخاباتي در خيابانها زيباترين نماد دموكراسي بود. جوانان تا نيمههاي شب در خيابان ميماندند و شعار ميدادند، چقدر خوب است. كي چنين چيزي در كشور بود؟ بعد از انتخابات، معاندين و مخالفين در داخل و خارج، شيريني و زيبايي تجلي دموكراسي در كشور را برنتافتند و اگر آن مسائل پيش نميآمد، يكي از بيبديلترين و زيباترين انتخابات دنيا بود. واقعا صحنههاي خيابانها ديدني و زيبا بود كه از اقشار مختلف ميآمدند. تمام ايران يكپارچه شور بود. كجاي دنيا چنين چيزي وجود دارد. لااقل شب نميآيند بيرون، در طول روز با يك سخنراني و كف و سوت، همه چيز تمام ميشود. اما مخالفان نخواستند اين زيبايي را ببينند. خواستند اين شيريني را به كام ملت تلخ كنند چون اگر ادامه مييافت، يك الگوي ديگري كه بينظير بود، ارائه ميشد زيرا انتخابات آنها اين عمق را ندارد.
ولي حوادث تلخي كه افتاد، در عين تلخي تجربه بزرگي براي ملت بود و پختگي مردم بيشتر شد. سره از ناسره معلوم شد. به اعتقاد من عيار انقلاب خالصتر شد، مخالفان داخلي و بيروني نشان دادند با هم هماهنگ هستند. آمريكاييها خير اين مردم را نميخواهند. آنها خير هيچ كانديدايي را نميخواستند، فقط آشوب و به هم ريختگي ميخواهند. اگر از كسي هم دفاع ميكنند، از بغض معاويه است نه حب علي.
نكته ديگر اين كه رعايت اخلاق پيروزي و شكست در جامعه ما مغفول است. در همين آمريكا وقتي آقاي اوباما پيروز ميشود، رقيب بلافاصله تبريك ميگويد و مسائل مربوط به دوره انتخابات تمام ميشود و همه نتيجه را ميپذيرند. در دوره دوم آقاي بوش نيز نتيجه به اختلاف كشيده شد. آرا را دستي شمردند و قانع نشدند و نتيجه به دادگاه رفت و راي نهايي به نفع آقاي بوش صادر شد، اما پس از آن هيچكس نشنيد كه رقيب عليه كانديداي پيروز حرفي بزند.
من فكر ميكنم مردم و نظام تجربه گرانسنگي به دست آوردند كه باعث بقا و دوام بيشتر جمهوري اسلامي ميشود.
در حال حاضر چه ميكنيد؟
در حال حاضر در بنياد تعاون سپاه كه سال 65 با فرمان حضرت امام تشكيل شد فعاليت ميكنم.اين بنياد وظيفه تامين مسكن كادر سپاه و بسيجيان و ايثارگران را در برنامه كاري خود دارد و يكي از مسكنسازان عمده كشور به شمار ميرود و داراي 24 شركت است كه كار اصلي آنها مسكنسازي است.3 موسسه مالي اعتباري انصار، ثامن و مهر را نيز در اختيار دارد كه فعاليتهاي قرضالحسنهاي كاملا اسلامي انجام ميدهد. من دنبال اين بودم كه جايي باشم كه هم ماهيت عمراني داشته باشد و هم ماهيت خدمترساني. از طرف ديگر براي من خدمت به نيروهاي ارزشي خيلي شيرين است.